شيخ ذبيح الله محلاتى
264
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
اختر فرخفرى افتاد از برج شرف * كاسمان خوناب غم از ديدهء خونبار ريخت طوطئى زين خاكدان پرواز كرد و خاك غم * بر سراسر طوطيان عالم اسرار ريخت بسملى در خون طپيد از جور جبار عنيد * يا كه عنقاء ازل خون دل از منقار ريخت زهرهء زهرا چه از آسيب پهلو درگذشت * چشمهاى خون ز چشم ثابت و سيار ريخت مهبط روح الامين تا پايمال ديو شد * شورشى سرزد كه خون از گنبد دوار ريخت از هجوم عام بر ناموس خاص لايزال * عقل حيران طبع سرگردان زبان لالست لال شد به پا شور و نوا تا از دل بانوى شاه * رفت از كف صبر و طاقت قوت از زانوى شاه خسته شد پهلوى خاتون رفت از او تابوتوان * آنچنان كز پيچوتابش بسته شد بازوى شاه تا حقيقت را بناحق دست و گردن بسته شد * دست بيداد رعيت باز شد بر روى شاه روى بانوى دو گيتى شد ز سيلى نيلگون * سيل غم يكباره از هر سو روان شد سوى شاه سامرى گوسالهئى را كرد مير كاروان * تا قيامت خلق را گمراه كرد از كوي شاه هركه با آواز آن گوساله آمد آشنا * تا ابد بيگانه ماند از صحبت دلجوى شاه نغمهء اني انا اللّه نشنود گوساله خواه * غَرهء دنيا نبيند غُرهء نيكوى شاه خاتم دين را بجادو برد دست اهرمن * شرمى از ايزد نكرد و بيمى از نيروى شاه گرچه دست بندگى داد از نخست اندر غدير * ليك آن بدعاقبت لب تر نكرد از جوي شاه خضر مىبايد كه تا نوشد ز آب زندگى * نيست آب زندگى شايان هر خوك سگى طعمهء زاغ و زغن شد ميوهء باغ فدك * نالهء طاوس فردوس برين شد بر فلك زهرهء چرخ ولايت نغمهء جانسوز داشت * تا سماك آن نالهء جانسوز مىرفت از سمك چشم گريان و دل بريان با نواى عجب * نقش هستى را نكرد از صفحه ايجاد حك شاهد بزم حقيقت شمع ايوان يقين * اشكريزان رفت در ظلمتسراى ريب و شك كى روا بودى رود سرگرد كوي اين آن * آنكه بودي خاك راهش سرمه چشم ملك